|
گفت شنیده ای دیوار هم خبر چین شده ؟؟
روزگار چقدر گند شده!! گندتر از جورابهای پشمی نشسته ی مردی که با تمام بوی بدش
آغوش گرمیست که ماهاست حسرتش را می کشم
گفت: دیشب دیوار تو را داشت جار می زد مثل یک ظبط صوت٫ مو به مو حتی صدایش هم مثل صدای تو بود!!!
گفتم خوب چی می گفت این دیوار؟؟؟
که شروع کرد...
میبینی؟؟ چند روزی هست که تمام ماشینها دوست دارند زیرم کنن ٫ انگار من یه جور نیروی جاذبه منفی دارم که می خوان نیستم کنن!! هرچند بهتر اینجوری راحت میشم...راستی دیدی یه مدتیه که هی بارون میباره اونم توی این فصل ؟؟؟ هیچ فهمیدی ؟؟بو کن یکم از اونور خودت بو کن !! آینایی که از هوا میاد پایین تقلبیه بوی هرچی میده الا بارون...داره حالمو بهم می زنه ...میدونی دیوار؟؟همه خیال میکنن من خیلی خوشبختم ٫ بهم حسودی می کنن یا اگه هم حسودی نمی کنن فکر می کنن من از اونا خوشبخترم ٫کاش فقط یه شب میومدن اینور تو تا می فهمیدن...میدونی چندوقته که خیلی بد اونوق شدم به همه گیر میدم دل می شکنم ٫بعدش یهو که می فهمم چی کار کردم می خوام خودمو... ..... .. راستی یه چیز دیگه که تا حالا به هیچکس نگفتم اما به تو میگم چون می دونم که به هیچکس نمی گی...میدونی چی شده؟؟ من یه مدته که...ولش کن امشب خیلی خوابم می آد یه شب دیگه بهت می گم...راستی اینایی که بهت گفتم رو به کسی که نمی گی ؟ می دونی ؟؟ خوشبختا به اینجور حرفا می گن زار زدن...تو که خوب می دونی
دیدم نه....!! هرچه گفت درست گفت و با خودم گفتم...دوباره تنها باش که دیوار هم بدون رشوه ٫مفت مفت خبرچینی ی کندو من شانس آوردم که خبرم را به کسی داده بود که خودی بود....
شیطان را که فراموش کنی آرام آرام محو میشود ..و آنقدر احمق است که نمی داند توی این زندگی که یک ظرف پر از کثافت است* ...دو سه مگس کاری نمی توانند بکنند...

(ویرجینیا ولف)
شکست....!!
حرمت پاک چشمهایی زیر تلخی
اخلاق گند...
جیر جیرکها هرچقدر هم معصومانه بخوانند...
همراهم نمی شوی
که دلت چینی شکسته نیست و بند نمی خوردبه سادگی
کودکی زیر باران ...به گردش لبهای کوچکش
من را بازی میکند و من می بازم که صدایم در نمی آید
عمو زنجیر باف؟؟(...)زنجیر منو بافتی؟؟(...)
پشت کوه انداختی(....)
سکوت پشت سکوت...
من پشت کوه حرمت قامتت گم و گورم را هیچ پرستویی لانه نکرد
که بلللله های کشدار عمو
دروغ بود دروغ و دستهایش هیچ وقت نا نداشت و اصلا زنجیر بافتن را هم بلد...؟؟؟!!!!
محشر نگاهی را از گورم بلندو
لب پنجره دلشکستگان آه که می شوم
کسی به سرانگشتش نام دیگری را روی من حک و من
سیلی پشت سیلی سرخ که شاید خوابم هنوز
دردم می شوی و خوابی نیست که بیدارت شوم...
میگذرم...
به من که می رسد تمام سطح من را می خندد نگاهت و
یادم می رود چه با تو کرده ام
نمی فهمم خیابان ها چقدر لیاقتشان از من بیشتر است
بد کرده ام ...
لیاقتم حتی نیم رخی نیست که گاه از آینه نگاهم می کند...
تو که می آیی ..زیر باران...یادم هست چقدر انسانی و
من تمام خودم را گم می کنم و آدم نمی شوم
می آیی و دلتنگیم بهانه ای که ببینم اسطوره ی محبت دلم را
که جز بخشش نیست و من یادم بماند چقدر بدم !!!!
رنجی را به کسی داده ام و خدا پسش نمی دهد

**********************************************************************
قلبت در امتداد دیوار می تپد
در ادامه ی دیوار....
امروز دارد باران می بارد ..تازه باران اسمش باران شده بوی خودش را می دهد...ماشینی نیست که زیرم کند و آرام آرامم ... از دیوار هم ممنونم که قبول این تبانی را به دوش گرفت تا کمی با واژه ها جمله بیافرینیم...فکرش را بکنید؟؟!! اینقدر بزرگوار است که حتی برای آفریدن جمله ها حاضر است بد نام شود حاضر است به او شک کنید ..اما خوب می داند که من هیچوقت لب هایم را از سردیش جدا نمی کنم که دوستش دارم مثل مثل مثل تو...!!!! اگر نبود به چه کسی باید تکیه می کردم؟؟هیچ متوجه شده ای تنها تکیه گاه مانا ی کوچه ها دیوار است ...بیا به دیوار قدیمی خانه مادر بزرگ اعتماد کن که هنوز دیوار سنگ صبور....
زندگی یه ظرف پر از کثافته... کورت وونه گات - کتاب زمان لرزه
**********************************************************************
از نقد که بگذری مهم نیست که چه فهمیده ای بخوان و برو ...ممنون که آمدی
و دو کار کوچولو......
گوسفند:
خودم را لای دندانهایش حس می کنم
چه لذتی می برد علف تازه از صدای جویده شدن
تصادف:
گریه کودک
بوی تند خون
چه بی صدا می چرخند این چرخهای واژگون
|